مهاجر

پرندگان مهاجر زشهر ما رفتند دریغ و درد ندانم که تاکجا رفتند

+ رفتی خداحافظت باد لبخندهایت که هستند

به بهانه عروج دسته ای از پرستوهای عاشق که شهر را سیاه پوش کردند.

 

خبر آنقدر دلگیر کننده بود که مثل سالهای دور، بازهم بغض فروخفته  سراغمان بیاید. ندانیم گریه کردن بهتر است یا به چشمهای ملتهب دوستان خیره شدن. خبر آنقدر دردناک بود که میتوانستیم هرم داغ هایی که بر سینه دوستان نشسته بود را از چشم هایشان احساس کنیم.

پیامک اول:  خبر رسیده احتمالا پاسداران عزیز عباس عاصمی؛ سید عبدالحسین موسوی نژاد؛ اکبر جمراسی؛ مهدی خبیر؛ روح اله صحرایی؛ محمود احمدی تبار به شهادت رسیدند.

پیامک دوم: اطلاع دقیقی از محل شهادت نداریم اما سردشت محل عروج آنهاست...

پیامک سوم: شهادت هنر مردان خداست.

یادم نمی رود روزهای خوب تفحص را که کنار حاج عباس عاصمی در منطقه طلاییه زمین را برای رسیدن به عطر لباسهای شهدا میکاویدیم. چقدر با شهدا راحت بود. با او که بودی احساس می کردی که کنار شهدایی . آنقدر راحت از شهدا حرف میزد که فکر میکردی روزی سه مرتبه سر یک سفره با شهدا می نشیند. ولی حالا می فهمیم که او آنقدر به شهدا نزدیک بود که حتی من و امثال من نمی توانیم فکرش را بکنیم.

 

خوشا به حالشان و باز هم افسوس برای ماست که بجا ماندیم. حالا نمی دانیم چند سال دیگر باید داغ این پرپر گل های سرخ را به شانه بکشیم.

این گوشه ای از مویه های برادر حامد حجتی یکی از همرزمان شهید حاج عباس عاصمی بود که برای شما درج کردم و امیدوارم اگر کسی از این عزیز و همرزمان شهیدش خاطره و یا عکسی دارد به آدرس ایمیل من ارسال کند.

نویسنده : حمید رضا فهیمی ; ساعت ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢ امرداد ۱۳٩٠
comment نظرات () لینک