مهاجر

پرندگان مهاجر زشهر ما رفتند دریغ و درد ندانم که تاکجا رفتند

وزارت علوم ترور ناجوانمردانه شهید داریوش رضایی نژاد را محکوم کرد
ساعت ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢ امرداد ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: شهادت دانشمند فیزیک ،شهید داریوش رضایی ،شهدای ما همه مظلومند چرا!!!!!؟؟

    مراسم تشییع پیکر شهید داریوش رضایی نژاد دانشجوی کارشناسی ارشد دانشگاه خواجه نصیرالدین طوسی ساعت 12 امروز یکشنبه دوم مرداد 1390 از مقابل دانشکده برق این دانشگاه واقع در خیابان دکتر شریعتی زیر پل سیدخندان تشییع می‌شود.                                                                                                                                                                                                                                                                                                              

وزارت علوم، تحقیقات و فناوری با صدور اطلاعیه‌ای ضمن محکوم کردن ترور دانشجوی کارشناسی ارشد دانشگاه خواجه نصیر از عموم مردم جهت شرکت در مراسم تشییع این دانشجوی شهید دعوت به عمل آورد.
به گزارش ایلنا، در این اطلاعیه وزارت علوم ضمن محکوم کردن ترور ناجوانمردانه شهید داریوش رضایی نژاد دانشجوی کارشناسی ارشد دانشگاه صنعتی خواجه نصیرالدین طوسی توسط عوامل استکبار جهانی و ایادی فریب خورده آنان، اعلام کرد: مراسم تشییع پیکر شهید داریوش رضایی نژاد دانشجوی کارشناسی ارشد دانشگاه خواجه نصیرالدین طوسی که عصر دیروز درمقابل منزل و دیدگان دختر خردسال و همسرش هدف گلوله تروریست‌های کوردل قرار گرفت ساعت 12 امروز از مقابل دانشکده برق دانشگاه خواجه نصیرالدین طوسی واقع در خیابان دکتر شریعتی زیر پل سیدخندان تشییع می‌شود.
در این اطلاعیه از جامعه دانشگاهی، عموم هموطنان و ملت شهیدپرور دعوت شده تا در این مراسم شرکت نمایند.
پیکر مطهر این شهید بزرگوار پس از تشییع از مقابل دانشگاه صنعتی خواجه نصیرالدین طوسی به سمت زادگاهش واقع در شهرستان آبدانان استان ایلام انتقال داده می‌شود.
 
 
 
 
توضیح اینکه فقط مسوولین ما بلدند محکوم کنند. والسلام

 
شهدای ما همه مظلومند........... چرا!!!!!؟؟
ساعت ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢ امرداد ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: شهدای ما همه مظلومند چرا!!!!!؟؟ ،ندا و سهراب و جنبش سبز ،شهادت دانشمند فیزیک ،شهید داریوش رضایی

شهدای ما همه مظلومند........... چرا!!!!!؟؟

چون از روز پنجشنبه که خبر شهادت این عزیزان رو شنیدم برای تایید خبر به تمام خبرگزاریها و سایتهای خبری، یا وبلاگهای اجتماعی سرزدم...... از طریق گوگل جستجو کردم.. اما بجز خبرگزاری نسیم (نسیم آنلاین) هیچ خبری نبود. در طول این چند روز هم بجز چند خبر کوتاه و ساده و یک عکس که از سر رفع تکلیف در برخی از سایتها قرار داده شد. هیچ مطلب دیگری در باب شهادت این عزیزان و یا محکومیت گروهک معاند پژاک مشاهده نشد.

اما در جریان فتنه دوسال گذشته (سبز لجنی) که به تمام  حیثیت و غرور این ملت توهین شد  و چند جوان فریب خورده هم در درگیریها توسط همان جریان منحرف کشته شدند، تمام سایتها و وبلاگهای خبری پر شد از مطلب و عکس و فیلم و یا انواع نظرات مختلف در موافقت و یا مخالفت با این جریان.....  نمونه های آن هم که در اذهان همه هست ؛ از ندا  تا سهراب اعرابی و یا در آخر هدی صابر و هاله سحابی ...... من در مقامی نیستم که بخواهم درباره خوب یا بد بودن این افراد صحبت کنم ، ولی هرچه بود پوشش خبری بود  و  فعالیت سایتهای خاص.....

اما الان شما اسامی این شهیدان را در گوگل جستجو کنید و در مقابل همین کاررا با اسامی خاصی کشته شدگان جنبش سبز انجام دهید. حاصل را خودتان مقایسه کنید.

هدف من این است که ما بیشتر باید در این جبهه های فرهنگی عمل کنیم و خودی نشان دهیم و ثابت کنیم همانطور که در جبهه های رزم همرزمان ما با شهامت جنگیدند و نشان دادند که مرد عمل هستند، ما نیز در این جبهه با شهامت عمل کنیم.

 

 

در خاتمه جا دارد تا شهادت دانشمند فیزیک کشورمان شهید    داریوش  رضایی    را به  همه ملت صبور ایران تسلیت عرض نموده و از شما بخواهم برای بهبودی همسرش که توسط تروریستهای کوردل مجروح شده دعا کنید.


 
سبکبالان خرامیدند و رفتند
ساعت ٤:٥٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢ امرداد ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: سبکبالان ،شهید عباس عاصمی ،شهید سید عبدالحسین موسوی نژاد ،شهیدمحمود احمدی تبار

هرچی تو ذهنم گشتم تا درباره این دوستان عزیزم مطلبی بنویسم که نشانگر درد و رنجم باشه، کلمات قاصر بودن، تا اینکه در سایت تبیان به مرثیه خوانده شده توسط حاج صادق آهنگران برخوردم که در حقیقت حرف دلم بود:

سبک بالان خرامیدند و رفتند
مرا بیچاره نامیدند و رفتند
سواران لحظه ای تمکین نکردند
  ترحم بر من مسکین نکردند
سواران از سر نعشم گذشتند
فغان ها کردم، اما برنگشتند
اسیر و زخمی و بی دست و پا من
رفیقان، این چه سودا بود با من؟
رفیقان، رسم هم دردی کجا رفت؟
جوان مردان، جوان مردی کجا رفت؟
مرا این پشت، مگذارید بی پاک
گناهم چیست، پایم بود در خاک
اگر دیر آمدم مجروح بودم
اسیر قبض و بست روح بودم
در باغ شهادت را نبندید
به ما بیچارگان زان سو نخندید
رفیقانم دعا کردند و رفتند
مرا زخمی رها کردند و رفتند
رها کردند در زندان بمانم
دعا کردند سرگردان بمانم

 iska.persianblog.ir

 

شهادت نردبان آسمان بود 

  شهادت آسمان را نردبان بود

چرا برداشتند این نردبان را؟
  چرا بستند راه آسمان را؟
مرا پایی به دست نردبان بود
     مرا دستی به بام آسمان بود
تو بالا رفته ای من در زمینم

   برادر، روسیاهم، شرمگینم

مرا اسب سپیدی بود روزی
  شهادت را امیدی بود روزی
در این اطراف، دوش ای دل تو بودی!
   نگهبان دیشب، ای غافل تو بودی!
بگو اسب سپیدم را که دزدید
      امیدم را، امیدم راکه دزدید
مرا اسب چموشی بود روزی
شهادت می فروشی بود روزی
شبی چون باد بر یالش خزیدم  
به سوی خانه ی ساقی دویدم
چهل شب راه را بی وقفه راندم  
چهل تسبیح ساقی نامه خواندم
ببین ای دل، چقدر این قصر زیباست
گمانم خانه ی ساقی همین جاست
مسابقه«نجوا با شهدا»
دلم تا دست بر دامان در زد
دو دستی سنگ شیون را به سر زد
امیدم مشت نومیدی به در کوفت
نگاهم قفل در، میخ قدر کوفت
چه درد است این که در فصل اقاقی
به روی عاشقان در بسته ساقی
بر این در،‌ وای من قفلی لجوج است
  بجوش ای اشک هنگام خروج است
در میخانه را گیرم که بستند
کلیدش را چرا یا رب شکستند؟!
دعا کردند در زندان بمانم
دعا کردند سرگردان بمانم
من آخر طاقت ماندن ندارم
   خدایا تاب جان کندن ندارم
دلم تا چند یا رب خسته باشد؟
در لطف تو تا کی بسته باشد؟
بیا باز امشب ای دل در بکوبیم
بیا این بار محکم تر بکوبیم

 

 

مکوب ای دل به تلخی دست بر دست
در این قصر بلور آخر کسی هست
بکوب ای دل که این جا قصر نور است
بکوب ای دل مرا شرم حضور است
بکوب ای دل که غفار است یارم
   من از کوبیدن در شرم دارم
بکوب ای دل که جای شک و ظن نیست
مرا هر چند روی در زدن نیست
کریمان گر چه ستار العیوب اند
گدایانی که محبوب اند خوب اند
بکوب ای دل،‌ مشو نومید از این در
بکوب ای دل هزاران بار دیگر
دلا! پیش آی تا داغت بگویم
   به گوشت، قصه ای شیرین بگویم
برون آیی اگر از حفره ی ناز
به رویت می گشایم سفره ی راز
نمی دانم بگویم یا نگویم
دلا! بگذار، تا حالا نگویم
ببخش ای خوب امشب، ناتوانم
خطا در رفته از دست زبانم
لطیفا رحمت آور، من ضعیفم
قوی تر ازمن است، امشب حریفم
شبی ترک محبت گفته بودم
   میان دره ی شب خفته بودم
شهید
نی ام از ناله ی شیرین تهی بود
سرم بر خاک طاقت سر نمی سود
زبانم حرف با حرفی نمی زد
سکوتم ظرف بر ظرفی نمی زد
نگاهم خال، در جایی نمی کوفت
به چشمم اشک غم، تایی نمی کوفت
دلم در سینه قفلی بود، محکم
   کلیدش بود، دریاچه ی غم
امیدم، گرد امیدی نمی گشت
شبم دنبال خورشیدی نمی گشت
حبیبم قاصدی از پی فرستاد
پیامی بابلوری می فرستاد
که می دانم تو را شرم حضور است
مشو نومید، این جا قصر نور است
الا! ای عاشق اندوه گینم
نمی خواهم تو را غمگین ببینم
اگر آه تو از جنس نیاز است  
در باغ شهادت باز، باز است
نمی دانم که در سر، این چه سودا است! 
همین اندازه می دانم که زیبا است
خداوندا چه درد است این چه درد است
که فولاد دلم را آب کرده است
مرا ای دوست، شرم بندگی کشت

چه لطف است این، مرا شرمندگی کشت


 
پیکر پاک شهدای سردشت در گلزار شهدا آرام گرفت
ساعت ۱٢:٥٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢ امرداد ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: شهید عباس عاصمی ،شهید سید عبدالحسین موسوی نژاد ،شهیدمحمود احمدی تبار ،شهید روح اله صحرایی

تشییع پیکر شهیدان سپاه علی بن ابیطالب (ع) در قم

به گزارش سپاه نیوز از قم، پیکر پاک شهدای سردشت پس از تشییع باشکوه مردم قم از مسجد امام حسن عسکری(ع) به حرم حضرت معصومه(س) و سپس به گلزار شهدای علی بن جعفر(ع)، در گلزار شهدای علی بن جعفر قم به خاک سپرده شد.
در این مراسم که خیل عظیم مردم متدین و انقلابی قم به همراه مسئولان استانی حضور داشتند، پس از ورود پیکر پاک شهدا به گلزار علی بن جعفر(ع)، مهدی سلحشور به مداحی پرداخت. 
سپس پیکر پاک این شهدا در آرامگاه ابدی به خاک سپرده شد و سلحشور نیز در حضور گسترده مردم و مسئولان استانی به قرائت زیارت عاشورا پرداخت. 
شهید عباس عاصمی، مسئول اطلاعات سپاه علی بن ابیطالب(ع) به همراه علی‌اکبر جمراسی، محمود احمدی‌تبار، ولی‌الله صحرایی، سید‌عبدالحسین موسوی‌نژاد و مهدی خبیر در در‌گیری با گروه موسوم به پژواک در منطقه سردشت به درجه رفیع شهادت نائل شدند. 

 


 
کجایید ای شهیدان خدایی پرنده تر ز مرغان هوایی
ساعت ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢ امرداد ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: شهید عباس عاصمی ،شهید سید عبدالحسین موسوی نژاد ،شهیدمحمود احمدی تبار ،شهید روح اله صحرایی

iska.persianblog.ir


 
رفتی خداحافظت باد لبخندهایت که هستند
ساعت ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢ امرداد ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: شهید عباس عاصمی ،شهید سید عبدالحسین موسوی نژاد ،شهیدمحمود احمدی تبار ،شهید اکبرجمراسی

به بهانه عروج دسته ای از پرستوهای عاشق که شهر را سیاه پوش کردند.

 

خبر آنقدر دلگیر کننده بود که مثل سالهای دور، بازهم بغض فروخفته  سراغمان بیاید. ندانیم گریه کردن بهتر است یا به چشمهای ملتهب دوستان خیره شدن. خبر آنقدر دردناک بود که میتوانستیم هرم داغ هایی که بر سینه دوستان نشسته بود را از چشم هایشان احساس کنیم.

پیامک اول:  خبر رسیده احتمالا پاسداران عزیز عباس عاصمی؛ سید عبدالحسین موسوی نژاد؛ اکبر جمراسی؛ مهدی خبیر؛ روح اله صحرایی؛ محمود احمدی تبار به شهادت رسیدند.

پیامک دوم: اطلاع دقیقی از محل شهادت نداریم اما سردشت محل عروج آنهاست...

پیامک سوم: شهادت هنر مردان خداست.

یادم نمی رود روزهای خوب تفحص را که کنار حاج عباس عاصمی در منطقه طلاییه زمین را برای رسیدن به عطر لباسهای شهدا میکاویدیم. چقدر با شهدا راحت بود. با او که بودی احساس می کردی که کنار شهدایی . آنقدر راحت از شهدا حرف میزد که فکر میکردی روزی سه مرتبه سر یک سفره با شهدا می نشیند. ولی حالا می فهمیم که او آنقدر به شهدا نزدیک بود که حتی من و امثال من نمی توانیم فکرش را بکنیم.

 

خوشا به حالشان و باز هم افسوس برای ماست که بجا ماندیم. حالا نمی دانیم چند سال دیگر باید داغ این پرپر گل های سرخ را به شانه بکشیم.

این گوشه ای از مویه های برادر حامد حجتی یکی از همرزمان شهید حاج عباس عاصمی بود که برای شما درج کردم و امیدوارم اگر کسی از این عزیز و همرزمان شهیدش خاطره و یا عکسی دارد به آدرس ایمیل من ارسال کند.